بفرست برای دوستات :
جنگ روانی

جنگ روانی، مبارزه‌ای که مرز نمی‌شناسد

جنگ روانی به‌عنوان سلاح جدیدی در دنیای امروز مطرح شده که ضمن تقویت روحیه ملت و سربازان خودی به شکست روحیه دشمن می‌پردازد و امتیازات بی‌شماری را از آنان کسب می‌کند.

این روزها به نسبت گذشته بیشتر با اصطلاح «جنگ روانی» سر و کار داریم. اینکه اساساً جنگ روانی چیست و چه کسانی و با چه اهدافی به‌دنبال آن هستند و حتی تاریخچه این مسأله به چه زمانی باز می‌گردد؟! این‌ها سؤالاتی است که در این نوشتار سعی شده ضمن اشاره به تحولات روز، تا حدودی پاسخ آن‌ها داده شود.

تاریخچه جنگ روانی

آنچه مسلم است این که عملیات روانی سابقه‌ای به قدمت تاریخ انسانیت دارد. از این منظر کمتر برهه‌ای از تاریخ حیات سیاسی و نظامی بشر را می‌توان یافت که فارغ از این عنصر باشد. محققان زیادی در پی یافتن قدیمی‌ترین نمونه‌های استفاده از جنگ روانی بوده‌اند. در این میان پل لاین بارگر، سابقه استفاده از جنگ روانی را به جنگ کیدئون با مادها نسبت می‌دهد. در این جنگ کیدئون برخلاف رسوم نظامی زمان خود که هر دسته صد نفره یک مشعل داشتند، به هریک از سپاهیان مشعلی داد و این توهم را در ذهن دشمن ایجاد کرد که تعداد افرادش، صد برابر میزان واقعی است،‌در نتیجه توانست بدون هیچ درگیری به پیروزی دست یابد. از این زمان به بعد این اعتقاد به‌وجود آمد که جنگ حداقل در دو زمینه رخ می‌دهد؛ میدان نبرد و اذهان عمومی در تاریخ اسلام، روشن کردن آتش توسط سپاهیان اسلام در شب فتح مکه و ایجاد رعب در بین مکیان از این طریق، نقش مهمی در شکستن مقاومت آنها داشت و حیله‌ی قرآن بر سر نیزه کردن عمروعاص و شکست دادن سپاه در حال پیروزی امام علی(ع) با این وسیله نمونه‌های برجسته‌ای از جنگ‌های روانی است که به اقتضای فرصت و نبوغ طراحان آن به منصه ظهور رسیده‌اند.

از نمونه‌های گسترده جنگ روانی در قرن بیستم می‌توان به جنگ جهانی دوم اشاره کرد. هنگامی که در سال 1939، محققان آلمانی به‌منظور توجیه شکست کشورشان در جنگ جهانی اول اعلام کردند که از جمله مهم‌ترین علل شکست، ‌غفلت آلمان از سلاح تبلیغات و استفاده مؤثر رقیبان از آن سلاح بوده است، در واقع خبر از حضور گسترده‌ی ابزار تأثیرگذاری روانی در صحنه سیاست و نظامی‌گری می‌دادند. وقوع تحولاتی همچون تشکیل وزارت تبلیغات در آلمان و سازمان‌های جنگ روانی و تبلیغات جنگی در دیگر کشورها، تصدیق عملی این ادعا بود.

پس از آلمان‌ها، به‌طور عمده این مسأله مورد عنایت آمریکایی‌هایی قرار گرفت که به نوعی خود را ابرقدرت جدید جهانی می‌دانستند تا جایی که آن‌ها در کنار استراتژی نظامی‌، سیاسی و اقتصادی اصطلاح «سایکو استراتژی» یا راهبرد روانی را طرح و باین داشتند که عنصر روانی از مسأله زمان جنگ فراتر است و در هنگام صلح نیز باید به آن پرداخته شود.

مؤلفه‌های جنگ روانی جدید

آنچه امروزه به‌عنوان جنگ روانی جدید مطرح است، در واقع محصول یک سری تحولات صنعتی و تکنولوژیک از جمله گسترش ارتباطات اجتماعی است که ابتدا در اروپا رخ داد. توسعه و گسترش ارتباطات، به‌نوبه خود باعث شد تا انسان‌هایی که تا پیش از این، فقط در محدوده قومی،‌قبیله‌ای و محلی فکر می‌کردند، این بار ملی و جهانی فکر کنند و به مسایل دنیایی فراتر از مناطق محدود خود علاقه‌مند شوند. همچنین پس از انقلاب صنعتی و گسترش جمعیت شهرنشین،‌زمامداران امور کم کم با مقوله افکار عمومی مواجه شدند که از قدرت فراوانی برخوردار بود.

به این ترتیب تعریف بخصوصی از جنگ روانی به‌عنوان بخشی از کشورداری مطرح شد به این معنا که جنگ روانی سلاح جنگی در دنیای جدید محسوب می‌شد که در عین تدافعی بودن حتی می‌توانست تهاجمی باشد و ضمن تقویت روحیه ملت و سربازان خودی، به شکستن روحیه دشمن بپردازد.

از همین منظر است که وزارت جنگ آمریکا مفهوم جنگ روانی را این‌گونه بیان می‌دارد: «جنگ روانی، استفاده برنامه‌ریزی شده از تبلیغات و سایر اعمالی است که قبل از هرچیز با هدف تأثیر بر نظرات، احساسات، مواضع و رفتار جوامع دشمن،‌ بی‌طرف یا دوست و به شیوه‌ای خالی در جهت اهداف ملی صورت می‌گیرد».

تلاش همه‌جانبه آمریکا در جنگ نرم

واژه جنگ روانی در آمریکا از انتشار کتاب معروف جنگ روانی آلمان نوشته فاراگو در سال 1942 گسترش یافت. در پایان جنگ جهانی دوم در دیکشنری و بستر وارد شد و بخشی از فرهنگ سیاسی و نظامی آن زمان را تشکیل داد.

در سال 1950 یعنی تنها یک سال پس از پایان جنگ، دولت ترومن به‌منظور کسب آمادگی برای اجرای جنگ روانی در کره، پروژه‌ای را به‌عنوان «نبرد حقیقت» با تهاجم عظیم و قدرتمند روانی و با بودجه‌ای معادل 121 میلیون دلار تصویب کرد. ارتش آمریکا، اداره ریاست جنگ روانی را به‌عنوان بخش ستادی ویژه ایجاد کرد و در کنار واحدهای رزمی،‌واحدهای جنگ روانی گسترده‌ای را با استفاده از تجربیات جنگ جهانی دوم تشکیل داد و از آن زمان تاکنون، سازمان‌ها و واحدهای روانی، تبلیغاتی آمریکا با توسعه‌ای روز‌افزون همواره به‌عنوان یکی از بازوهای اصلی آن کشور در جنگ و صلح عمل کرده‌اند. این سازمان‌ها در حقیقت طیف وسیعی از رادیوها،‌تلویزیون‌ها،‌ ماهواره‌ها، کتابخانه‌ها، بورس‌های دانشگاهی، خانه‌های فرهنگی، آژانس‌های تبلیغاتی، مراکز فیلم‌سازی به‌ویژه هالیوود، واحدهای جنگ روانی نظامی،‌ تشکیلات ستادی و… را شامل می‌شود. تعداد، پرسنل، بودجه،‌حجم و گستردگی فعالیت آن‌ها چنان است که از حوصله بحث خارج است اما در اینجا تنها به نمونه‌هایی از آن بسنده می‌شود.

1 . رکن اصلی تبلیغات رادیویی آمریکا رادیو صدای آمریکا است که در سال 1984 به 23 زبان فعالیت خود را در راستای تبلیغات سیاه و خاکستری (به تعبیر خود آمریکایی‌ها) آغاز کرد. رایدو صدای آزاد ایران بخش کوچکی از تبلیغات رادیویی آمریکا بود که برای اولین‌بار صدای آن در سال 1980 یعنی دو سال پس از پیروزی انقلاب، شنیده شد و تا مدت‌ها به تبلیغات براندازی علیه نظام نوپای جمهوری اسلامی ایران ادامه داد.
2 . موج فراگیر امپریالیسم رسانه‌ای امروزه به وضوح در جهان قابل مشاهده است. شرکت‌های بسیار بزرگ تبلیغاتی و رسانه‌ای هم‌چون تایم وارنر، وایاکام، نیوزکورپوریش، والت دیزنی و… به‌خوبی به‌عنوان سربازان اصلی جنگ روانی آمریکایی به فعالیت مشغولند. در این میان هالیوود تنها بخش کوچکی از سیاست آمریکایی‌سازی جهان است.

3 . در حال حاضر ایالات متحده آمریکا به‌تنهایی با 444 میلیارد دلار سرمایه‌گذاری در بحث فناوری اطلاعات در رتبه نخست قرار گرفته است که پس از آن اروپای غربی با 300 میلیارد دلار و ژاپن با 121 میلیارد دلار در رتبه‌های دوم و سوم هستند، سرمایه‌گذاری هنگفت کشورهای غربی در مقایسه با سرمایه‌گذاری اندک ما (100 میلیون دلار هزینه برای طرح تکفا) از این جهت قابل درک است که بدانیم در عصر انفجار اطلاعات، قدرت و نفوذ تأثیرگذاری وقاعی در اختیار کشورهایی است که شاهراه ارتباطی و اطلاعاتی دنیای نوین را در اختیار دارند.

اهداف اصلی طراحان و مجریان جنگ روانی

حال که تا حدودی به بحث جنگ روانی و تاریخچه آن اشاره شد، در این قسمت مهم‌ترین اهداف طراحان و مجریان این جنگ بررسی می‌شود.

در جایی نوشته بود «در استراتژی جنگ روانی، هدف تصرف پانزده سانتیمتر بین دو گوش انسان است». این جمله در خلاصه‌ترین وجه بیان‌گر عمیق‌ترین اهداف پروژه جنگ رواین است. در حقیقت جنگ روانی جدید به‌عنوان عملی سازمان‌یافته و برنامه‌ریزی شده، پدیده‌ای همیشگی و پیوسته است که اختصاص به مقطع زمانی خاصی هم ندارد.
در یک وضعیت می‌توان اهداف جنگ روانی را به اهداف سیاسی و نظامی و در تقسیم‌بندی دیگر، آن را به اهداف و مقاصد استراتژیک و تاکتیکی تقسیم کرد.

باتوجه به اینکه ماهیت اصلی علمیات روانی عبارتست از تلاش برای تأثیرگذاری بر افکار، احساسات و تمایلات گروه‌های دوست،‌دشمن‌یابی طرف، می‌توان به برخی از مهم‌ترین اهداف جنگ روانی اشاره کرد؛

1 . تأثیر گذاری شدید بر افکار عمومی جامعه هدف، از طریق پروژه جنگ نرم و با ابزار خبر و اطلاع‌رسانی هدفمند و کنترل شده که نظام سلطه و به‌ویژه آمریکا همواره از این شیوه سود جسته است.

2 . ترساندن از مرگ یا فقر یا قدرت کوبنده،‌ دعوت به تسلیم از طریق پخش شایعات.
3 . اختلاف افکنی بین صفوف مردم و برانگیختن اختلاف بین مقامت نظامی و سیاسی کشور مورد نظر.

4 . اشاعه بذر یأس و ناامیدی در میان مردم و به‌ویژه نسل جوان برای بی‌تفاوت کردن آنها نسبت به کشور خود.

5 . ایجاد اختلال در سیستم‌های کنترلی و ارتباطی کشور هدف.

6 . کاهش روحیه و کارآیی رزمی.

7 . تبلیغات سیاه از طریق شایعه پراکنی،‌ پخش تصاویر مستهجن،‌ جوسازی از طریق شب‌نامه‌ها و…
8 . تقویت نارضایتی‌های ملت به‌دلیل مسایل مذهبی، قومی، سیاسی و اجتماعی نسبت به دولت خود.
در هر صورت و با توجه به اهداف خطرناک چنین جنگ تمام عیاری آیا وقت آن نرسیده که ما به‌عنوان اصلی‌ترین هدف جنگ روانی دشمن با نگاهی متفاوت‌تر از قبل به بازسازی قوای ارتباطی، رسانه‌ای و اطلاعاتی خود پرداخت و برای مقابله با این جنگ در هر زمانی آماده‌تر شویم؟!

جنگ روانی آمریکا علیه ایران

جنگ روانی اخیر آمریکا علیه ایران از چند منظر قابل بررسی است .

1- شایعات مطرح شده مبنی بر برنامه نظامی آمریکا علیه ایران واکنشهای شدیدی را در جامعه آمریکا و محافل بین المللی بر انگیخته است . در شرایطی که کشور های 1+5 از حرکت ایران در مسیر قانونی آژانس استقبال کرده اند ، آمریکاییها سیاستی غیر طبیعی را پیش گرفته اند . به اذعان قریب به اتفاق اصحاب سیاست تحریم ها و تهدیدهای اخیر دولت آمریکا علیه ایران فاقد فاکتورهای حداقلی عقلانیت سیاسی است . کارتر رئیس جمهور اسبق آمریکا طی اظهارنظری هرگونه حمله نظامی به ایران را” اشتباهی وحشتناک “ قلمداد کرد . پوتین نیز تهدید ایران را کار بیهوده ای خواند وگفت : چرا با تهدید به تحریمها و به بن بست کشاندن ، اوضاع را بدترمی کنید. واشنگتن پست در این رابطه نوشت : آمریکا بهتر است صدای خود را مقابل ایرانیان پایین بیاورد . راهپیمایی ضد جنگ مردم ایالتهای مختلف آمریکا علی الخصوص در منهتن در اعتراض به سیاستهای جنگ طلبانه دولت بوش نشان داد که آستانه تحریک جامعه آمریکا پایین آمده است و شهروندان آمریکایی در مقابل دولت موضع گرفته اند .

    پر واضح است بی عقلی جدید آمریکا در قبال ایران محصول یک نگرش انتخاباتی فاقد اجماع داخلی و خارجی است . جمهوریخواهان نومحافظه کار به منظور باقی ماندن در قدرت و پیروزی در انتخابات آتی ریاست جمهوری در آمریکا به هر آب وآتشی خود را خواهند زد حتی چنانچه منافع ملی آمریکا درآتش بسوزد . البته این موضوع مستلزم پشت کردن به افکار عمومی جهانی و پشت پا زدن به جامعه نخبگی آمریکا است .

    آمریکایی ها هنوز بوش را برای کشته هایشان در عراق نبخشیده اند . بوش از نظر شهروندان آمریکایی یک دروغگو است . تا کنون هیچ مدرکی مبنی بر وجود سلاحهای کشتارجمعی هسته ای در عراق یافت نشده و تمام حدس وگمانهای نومحافظه کاران غلط از کار در آمده است . هزینه دو جنگ سنگین عراق وافغانستان مالیات دهندگان آمریکایی را خشمگین کرده وبر رونق کمپانی ها ی اسلحه سازی افزوده است .

    2-هر گونه اقدام نظامی احتمالی علیه ایران با جواب سخت ودردناکی مواجه خواهد شد . منافع حیاتی آمریکا در تیررس موشکهای میانبرد ودوربرد ایران قرار دارد . در صورت کوچکترین تعرض به خاک ایران آمریکا ضربات وحشتناکی را دریافت خواهد کرد . آمریکاییها در صورت چنین حماقتی نفت 100 دلاری اوپک را در آستانه سرمای زمستان تا 500 دلار در بازارهای نیویورک معامله خواهند کرد و …

    آمریکاییها نمی توانند چشمشان را بر واقعیات موجود ایران و منطقه ببندند . جنگ با ایران هزینه سنگین و جبران ناپذیری برای آمریکا دارد . ایران یک کشور قدرتمند در منطقه است که می تواند بسیاری از معادلات موجود را به ضرر آمریکا به هم بریزد . بدون شک دولتمردان آمریکایی نمی توانند از کنار این موضوعات به سادگی بگذرند . از سویی فقدان یک اجماع بین المللی بر سر تهدید ایران و مشروعیت فزاینده جمهوری اسلامی در جامعه جهانی به واسطه سیاست خارجی فعال دولت نهم سبب شده است که آمریکایی ها نه تنها در موقعیت مناسبی برای اعمال سیاستهایشان نباشند بلکه انگ یکجانبه گرایی ، دردسرسازی بی جا و دروغ پردازی نیز به آنها بخورد . در این شرایط تهدید ایران از جانب آمریکا نمی تواند یک سیاست واقعی باشد . لذا این تاکتیک غیر طبیعی آمریکا را می توان تنها در قالب یک جنگ روانی برنامه ریزی شده تحلیل کرد . محصول این جنگ روانی برای بوش وتیم جنگ طلب دیک چنی در درجه اول فرافکنی شکستهای پی در پی وغیر قابل توجیه در عراق ، افغانستان ، فلسطین ولبنان است . از سویی آنها قصد دارند به واسطه این جنگ روانی حساسیت مسئولین جمهوری اسلامی را برانگیزند و با القای فضای بحران مانع از تصمیم گیری های صحیح در مواقع لازم شوند . عملکرد اخیر دستگاه سیاست خارجی کشور که در حوزه تصمیم گیری های صریح ، جدی و به دور از هر گونه محافظه کاری می توان آن را طبقه بندی کرد، در چند سال اخیر بیشترین لطمه را به دکترین یک جانبه گرایی دولت آمریکا وارد کرده است

    3- بدون تردید جنگ روانی آمریکا افکار عمومی ایران را برای طی طریق قانونی خود ودست یافتن به حقوق مسلمشان مصمم تر از گذشته و منسجم تر می کند . درموضوع جابه جایی اخیر دبیر شورای عالی امنیت ملی نیز هم دکتر لاریجانی وهم دکتر جلیلی بر سیاستهای اصولی جمهوری اسلامی در ادامه مسیر قانونی ایران تاکید کردند . دولتمردان آمریکایی با این حربه جدید تنها خود را در داخل جامعه آمریکا و محافل بین المللی منزوی خواهند کرد . فارغ از آنکه در بین مسئولان و افکار عمومی ایران نوعی حساسیت زدایی نسبت به تهدید های امریکا به وجود آمده است و سیاست اصولی و داهیانه جمهوری اسلامی ایران گفتگو و یافتن راه های جدید برای همکاری و رفع سوء تفاهمات است . جنگ روانی آمریکا علیه ایران بدون شک محکوم به شکست است . نه دولت نومحافظه کار آمریکا جسارت این را دارد که کوچک ترین تعدی به جمهوری اسلامی کند و نه ایران قدرتمند کشوری است که در مقابل تهدیدهای بی پایه و اساس آمریکایی ها کوتاه بیاید و یا واکنشهای غیر عاقلانه از خود نشان دهد . آمریکا باید در این سیاست بی مبنای خود علیه ایران تجدید نظر کند و گرنه دولتمردان کنونی آمریکا تاوان سختی را برای بی عقلی های خود خواهند پرداخت .

آمریکا به دنبال «تاکتیک بازگشتی» جنگ روانی علیه ایران

شاخص های عملیات روانی آمریکاو کشورهای غربی نشان می دهد که آنان از «تاکتیک بازگشتی » (The below Back Tactic ) درعملیات روانی خود علیه ایران استفاده کرده اند. این تاکتیک ماهیت مرحله ای و کم شدت دارد.           

بررسی تحولات سیاسی جهان نشان می دهد که موج های جدیدی از عملیات روانی توسط کشورهای غربی علیه ایران سازمان دهی شده است. این گونه اقدامها می تواند ماهیت تبلیغاتی ، دیپلماتیک یا اقتصادی داشته باشد؛ اما غرب در نهایت به دنبال الگوی ستیزش امنیتی علیه ایران است.

شاخص های عملیات روانی آمریکاو کشورهای غربی نشان می دهد که آنان از «تاکتیک بازگشتی » (The below Back Tactic ) درعملیات روانی خود علیه ایران استفاده کرده اند. این تاکتیک ماهیت مرحله ای و کم شدت دارد. آنها همواره موضوعهایی که در دوران گذشته علیه ایران به کار گرفته می شد را مجدداً مطرح کرده و تبدیل به موضوع امنیتی ، جدیدمی نمایند. این امر بیانگر آن است که تاکتیک بازگشتی معطوف به ستیزش های فرایندی و تصاعد یابنده خواهد بود. درچنین شرایطی است که تاکتیک بازگشتی توسط ساخت های دیپلماتیک، سرویس های رسانه ای و موج های تبلیغاتی سازماندهی می شود. به هر میزان که چنین فرایندی گسترش بیشتری پیدا کند؛ زمینه برای تداوم منازعه در شرایط دیپلماتیک و نرم افزاری ادامه خواهد یافت.

برای تبیین شاخص های تاکتیک بازگشتی در عملیات روانی آمریکا و جهان غرب علیه ایران لازم است تا اخبار و تحولات منطقه ای و بین المللی مربوط به ایران مورد بررسی قرار گیرد. درچنین الگویی، هریک از حوادث می تواند یکی از شاخص های منازعه تلقی شود؛ زیرا منازعه ماهیت فرایندی، برنامه ریزی شده، مرحله ای و تصاعد یابنده خواهد داشت. اگر فرایند حوادث به گونه ای تداوم یابد که مخاطرات و تضادهای امنیتی کاهش یابد؛ به معنای آن است که زمینه برای تغییر چنین الگویی وجود دارد. در حالی که اگر شاخص های منازعه قبل ، بازسازی شود به معنای آن است که ستیزش در قالب الگوهای جدیدی تداوم خواهد یافت.

۱) بررسی رویدادهای منطقه ای وبین المللی در چارچوب « تاکتیک بازگشتی»

درسال های گذشته همواره دو الگوی رفتاری جهان غرب همزمان علیه ایران به کار گرفته شده است. این الگوها بر اساس نشانه های «فشار- مذاکره» ، «تهدید – همکاری»، «مشارکت – مقابله» سازمان دهی گردیده و در قالب موضوعات امنیتی علیه ایران منعکس می شود. نشانه های یاد شده بیانگر آن است که آمریکا و جهان غرب از الگوی «چماق – هویج» (Carrot and stick) علیه ایران استفاده می نمایند. این الگو می تواند در قالب فرایندهای دیپلماتیک، عملیات روانی ، تبلیغاتی و امنیتی تداوم یابد. نشانه های رویکرد یادشده در رفتارهای سیاسی – بین المللی در ارتباط با ایران را می توان به شرح زیر مورد توجه قرار داد:

الف) گری گوری شولتی ، نماینده آمریکا در آژانس بین المللی انرژی اتمی ضمن اعتراض به البرادعی اعلام داشت که الگوهای رفتاری آژانس منجر به ناامنی بیشتر جهان خواهد شد. وی تأکید داشت که آژانس باید فشارهای بیشتری علیه ایران اعمال نماید.

او همچنین به این نکته پرداخت که اگر ایران قطعنامه شورای امنیت را به مرحله اجرا نگذارد در آن شرایط فشارهای اقتصادی و امنیتی بیشتری علیه ایران به کار گرفته خواهد شد. ایران باید بداند نظام بین الملل در برخورد با آن کشور از هماهنگی و همبستگی لازم برخوردار است.

ب) «جوهان دربیک » نماینده بلژیک در سازمان ملل متحد و همچنین رئیس کمیته نظارت بر تحریم های شورای امنیت، اعلام داشت که باید تمامی مفاد قطعنامه علیه ایران به مرحله اجرا درآید. نباید ایران احساس نماید که می تواند از قطعنامه عبور کند. بنابراین تمامی کشورها باید گزارش دهند که چه اقدامهایی علیه سیاست های امنیتی ایران انجام خواهند داد.

ج) مذاکرات لاریجانی و سولانا منجر به تداوم الگوی رفتار دیپلماتیک گردید. سولانا بر این اعتقاد است که می توان رفتار ایران را از طریق دیپلماسی تغییر داد. بنابراین همواره تلاش دارد تا فضای جدیدی در روابط ایران وآژانس بین المللی انرژی اتمی ایجاد نماید.

ز) اجلاسیه ۴ جانبه شرم الشیخ با شرکت کشورهای مصر، اردن، اسرائیل و طرف فلسطینی (محمود عباس) برگزار گردید. جنبش حماس با اجلاسیه یادشده مخالفت نمود و آن را عامل بی ثباتی بیشتر در منطقه دانست.

ح) در ماه های فوریه تا ژوئن ۲۰۰۷ تلاش های گسترده ای انجام گرفت تا زمینه برای الحاق کشور اسرائیل به پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) فراهم شود. این اقدام از طرف آمریکا سازماندهی گردیده است. آمریکایی ها تلاش دارندتا شرایطی را به وجود آورند که به موجب آن زمینه برای افزایش مشارکت عملیاتی اسرائیل در مأموریت های ناتو به وجود آید.

۲) نشانه های عملیات روانی در چارچوب تاکتیک بازگشتی

زمانی که آمریکا از ضرورت تداوم فشارهای امنیتی بیشتر علیه ایران صحبت به عمل می آورد، بیانگر آن است که آنان تلاش دارند تا محدودیت های سازمان یافته علیه ایران را بازسازی نمایند. در این ارتباط «گری گوری شولتی» و همچنین «کاندولیزا رایس» تلاش های بیشتری را برای اعمال فشارهای تهدیدآمیز به کار گرفته اند.

اعمال فشار علیه ایران را می توان در اظهارات خانم رایس و همچنین سفر وزیر دفاع آمریکا به منطقه مورد توجه قرار داد. «رابرت گیتس» تلاش دارد تا هرگونه مخاطره امنیتی برای نیروهای آمریکایی را متوجه ایران نماید. بنابراین سفرهای دوره ای مقامهای آمریکایی به منطقه را می توان نمادی از دیپلماسی مبتنی بر فشار علیه ایران دانست.

از سوی دیگر آمریکایی ها مبادرت به گسترش تبلیغات سیاسی خود برای متهم سازی ایران به فعالیت های استراتژیک هسته ای می نمایند. آنان تلاش مؤثرتری را از طریق متنوع سازی فعالیت های دیپلماتیک و امنیتی در ارتباط با ایران به کار گرفتند. زمانی که چنین شرایطی ایجاد می شود، می توان نشانه های محدودیت دیپلماتیک را نیز مشاهده نمود.

در چنین روندی برخی از مقامهای کشورهای عربی نیز ایران را متهم به ایجاد بحران امنیتی در منطقه خاورمیانه نموده اند. در ماه های گذشته مقامهای برخی از این کشورها چنین نقشی را ایفا کردند.

به این ترتیب مشاهده می شود که آمریکایی ها به موازات انگلستان و برخی دیگر از کشورهای اروپایی از سیاست محدودسازی ایران حمایت می کنند. سفر رایس به کشورهای اروپایی در راستای چنین اهدافی انجام می گیرد. بنابراین لازم است تا شاخص های رفتار آمریکا در جهت گسترش ائتلاف سازی برای محدود کردن موقعیت ایران در امنیت جهانی را مورد توجه قرار داد. اگر آمریکا بتواند، الگوی ائتلاف منطقه ای و بین المللی را تداوم بخشد، در آن شرایط موج های جدیدی از تهدید و فشار امنیتی علیه ایران ایجاد خواهد شد و باید ایران تلاش کند تا چنین ائتلافی شکل نگیرد.

دقت در اظهارنظرهای دیپلماتیکی و مواضع می تواند در شکست موج جدید تهدید غرب و ایجاد ائتلاف منطقه ای علیه ایران مؤثر باشد.

۳) چگونگی مقابله با عملیات روانی آمریکا علیه ایران

آنچه که بیان گردید نشانه آن است که فشارهای امنیتی آمریکا در مرحله جدید نیز تداوم یافته است. به عبارت دیگر آمریکایی ها از طریق «الگوی فشار مستقیم» (تهدید ایران به حداکثرسازی محدودیت ها)، «الگوی فشار امنیتی» (افزایش نیروهای نظامی آمریکا در عراق) و همچنین از «الگوی ترغیب مرحله ای» (اعلام آمادگی برای مذاکره با ایران) بهره گرفته اند که رفتار آمریکا در قالب به کارگیری الگوهای ترکیبی (بهره گیری از ۳ الگوی یادشده به صورت همزمان) بوده و در نتیجه آن از روش های دیپلماتیک، نظامی و تبلیغاتی بهره گرفته است.

برای خنثی سازی چنین فرآیندی می توان از الگوها و روش های متنوع و فراگیری استفاده نمود. بهره گیری از الگوهای امنیتی و دیپلماتیک صرفاً در شرایطی از مطلوبیت لازم برخوردار است که امکان فعال سازی روش های تبلیغاتی برای خنثی سازی تاکتیک بازگشتی در عملیات روانی فراهم شود. تحقق این امر از طریق روش های زیر امکانپذیر است.

الف) خبرگزاری رویترز در گفت و گوهای ایران و آمریکا در مسأله عراق، مدعی شده بود که ایران نهایتاً از مواضع خود عدول کرده و رویکرد مذاکره با آمریکا را در پیش گرفته است و این گفت و گوها را سرآغاز مذاکرات ایران و آمریکا در موضوعات دیگر معرفی کرده بود. با توجه به جنگ روانی انگلیس در این رابطه، نقد چنین مواردی ضروری به نظر می رسد.

ب) اختلافات آمریکا با فرانسه در مورد مسائل هسته ای ایران مورد پیگیری جدی قرار گیرد.

ج) زمینه برای حداکثرسازی دیپلماسی ایران با اتحادیه اروپا ایجاد شود.

د) رایزنی با کشورهای منطقه ای به ویژه غیرمتعهدها در آژانس فراهم شود.

و) در ارتباط با مذاکرات جدید لاریجانی – سولانا و در صورت تصویب قطعنامه سوم، ممکن است این گونه القا شود که غرب موفق شد با فرسایشی کردن مذاکرات زمینه های لازم برای صدور قطعنامه و جلوگیری از ابتکار عمل ایران را فراهم آورد و بدین وسیله نظام را در برابر افکار عمومی به انفعال بکشاند و لذا باید از هم اکنون راه های برون رفت از چنین فضای تبلیغاتی و عملیات روانی پیش بینی گردد.

واکاوی جنگ روانی دشمن علیه تفکر اسلامی

کارشناسان آمریکایی به تازگی در گزارشی اعلام کرده اند که بعد از حوادث یازدهم سپتامبر و با وجود تبلیغات منفی علیه مسلمانان، تشرف تعداد زیادی از آمریکایی ها به خصوص سیاه پوستان این کشور به دین اسلام را شاهدند. آنان تاکید می کنند که اسلام به تأثیرگذارترین دین در آمریکا و به طور کلی غرب مبدل شده است.

    «لورانس مامیا» استاد ادیان دانشکده «واسار» آمریکا اسلام را یکی از ادیان تأثیرگذار در آمریکا می داند و می گوید: «گرایش به اسلام به سرعت در بین شهروندان آمریکایی رشد کرده است، به گونه ای که در حال حاضر بیش از دو میلیون سیاهپوست مسلمان در آمریکا زندگی می کنند.»

 خبرگزاری رویترز نیز به نقل از «امینه مک کلود» استاد تحقیقات مذهبی دانشگاه «دی پاول» شیکاگو اعتراف می کند که امکاناتی که برای مسلمانان سیاهپوست در آمریکا وجود دارد بسیار کمتر و محدودتر از امکانات مسلمانان سفیدپوست است.

    وی همچنین با بیان اینکه آمار جرم و اعتیاد در میان تازه مسلمانان ناچیز است می گوید: «علت اصلی این امر آموزه های الهی دین اسلام درباره رعایت اصول و موازین انسانیت و کمک به مظلومین و محرومین است.»

    نتایج نظرسنجی های متعددی که در اروپا انجام شده است، نشان می دهد که موج اسلام خواهی در این قاره رو به افزایش است.

    «گراس داویس» استاد جامعه شناسی مذاهب در دانشگاه انگلیس در تحلیلی درباره اسلام گرایی در جهان می گوید: «رشد اسلام در اروپا این ادعا را که مذهب امری کاملا شخصی است و باید از دنیای سیاست کنار گذاشته شود زیر سؤال می برد، تحولات ناشی از رشد اسلام با زیر سؤال بردن این اندیشه که دین باید از صحنه سیاست خارج شود، بی شک تغییر در بافت مذهبی اروپا را به دنبال خواهد داشت.»

    به طور کلی می توان نوشت غربی ها اذعان دارند که تبلیغات دشمنان علیه اسلام و مسلمین نتیجه عکس داشته، به گونه ای که گسترش و دایره نفوذ اسلام خواهی در اروپا و آمریکا در سال های اخیر بیش از هر زمان دیگری نمایان شده است.

نقش رسانه ها در افکار عمومی

    برخی نظریه پردازان ارتباطات معتقدند که امروز جهان در دست کسی است که رسانه ها را در اختیار دارد. چرا که با رسانه می توان جامعه را جهت داد، مشتریان را وادار به خرید کرد و سیاست ها و استراتژی های بلند مدت خود را به راحتی جامه عمل پوشاند. اما در زمان کنونی باید اذعان داشت که متأسفانه بیشتر رسانه های مهم و اثرگذار جهان در اختیار آمریکا، اسرائیل و سایر دشمنان دنیای اسلام است.

    موضوع کنترل رسانه های مهم جهان توسط دنیای استکباری غرب را با دکتر محمدحسن قدیری ابیانه سفیر جدید ایران در مکزیک در میان می گذارم. وی در پاسخ می گوید: «غربی ها ابرقدرت رسانه ای اند، یعنی از نظر تجهیزات رسانه ای و دسترسی به افکار عمومی و راهکارهای تحریف، در جهان شناخته شده هستند. انقلاب اسلامی ایران از نظر دارابودن این گونه تجهیزات محدود است اما در محتوای پیام و نوع نفوذ و تأثیرگذاری یک ابرقدرت محسوب می شود که این موضوع را دشمنان با صراحت اعتراف کرده اند، به بیان دیگر امروز گسترش نفوذ جمهوری اسلامی در جهان اسلام حتی در کشورهایی که دست نشاندگان غربی حاکم هستند به خوبی مشهود است.»

    وی در ادامه سخنانش می گوید: «با توجه به اینکه دشمنان ابزارهایی مثل رسانه ها را در اختیار داشته و دارند اما نه تنها نتوانستند افکار عمومی جهان اسلام را به نفع خود تغییر دهند بلکه تیرهای زهرآگینی که به سمت اسلام و جمهوری اسلامی شلیک کردند کمانه کرد و به خود آنها بازگشت و در بسیاری مواقع توطئه های آنها به خودشان برگشت و نتیجه ای برخلاف میلشان داشت.»

    وی می گوید: «با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران دشمنان در رسانه های کشورهای اسلامی این انقلاب را شیعی و افراطی و به نحوی تحریف شده عرضه می کردند، اما نتیجه این تبلیغات غیرواقع، آن شد که مسلمانان دیگر کشورها نگران از این گونه تفکر به فکر تحقق و حاکمیت اسلام از نگاه خود در کشورشان برآمدند تا مطابق با باور خویش یک الگوی اسلامی ارایه دهند، بنابراین آنها ناخواسته با تبلیغ علیه تشیع میل به حاکمیت اسلام را در کشورهای اسلامی برانگیختند بدون اینکه چنین قصدی داشته باشند و طبیعتا با گذشت زمان در مقابل این خواسته هم ایستادند و همان اتهاماتی که نثار شیعه می کردند این بار نثار برادران اهل سنت کردند.»

    به اعتقاد این کارشناس مسایل سیاسی، انقلاب اسلامی در ایران نه تنها موجب رونق و تعمیق باور دین مداری در جهان اسلام شد بلکه موجب بیداری نهضت های دینی در مقابل سکولاریسم شده است.

تفرقه افکنی برای مقابله با اسلام گرایی

    «فرانسوا بودگارت» کارشناس فرانسوی جنبش های اسلامی معاصر هفته گذشته در تهران در یک نشست تخصصی تحت عنوان «جنبش های اسلامی معاصر در خاورمیانه و استراتژی غرب در قبال آنها» شرکت کرد.

    وی معتقد است: «آمریکا نمی تواند نزدیک شدن شیعیان و سنی ها را تحمل کند و تشدید اختلافات شیعیان و سنی ها باعث گسترش رادیکالیسم در همه دنیا خواهدشد.»

    وی بر این باور است که سران کشورهای عربی و آمریکا نمی توانند محبوبیت سیدحسن نصرالله را ببینند و از همین رو شیعه بودن او را بزرگ کرده تا با تفرقه افکنی میان شیعه و سنی به اهداف خود برسند.

مروری بر شیوه های جنگ روانی علیه جهان اسلام

    «سعدالله زارعی» کارشناس و تحلیل گر مسایل سیاسی می گوید: «امروز جنگ روانی که توسط غرب و جریانات پیدا و پنهان وابسته به آن علیه جهان اسلام دنبال می شود به شیوه های مختلف مانند حمله به اصل مفاهیم اسلامی حمله به مقوله مهدویت و حمله به نمادهای برجسته اسلام صورت می گیرد.»

    وی در تشریح اشکال مختلف حمله تبلیغی غرب به جهان اسلام می گوید: «در وهله اول غرب اصل مفاهیم اسلامی و آموزه های دینی را زیر سؤال می برد و به تحریف آنها می پردازد و تعاریف نادرستی درباره موضوعات مختلف مفاهیم اسلامی ارایه می دهد. هجوم دیگر غرب به موضوع مهدویت است که این امر به اشکال مختلف صورت می گیرد، یعنی از یک طرف اصل مهدویت را مردود می دانند و از طرف دیگر به راه اندازی جریانات منحرفی به نام مهدویت اقدام می کنند و به شیوه های مختلف آن را ساخته و سپس آن جریان را شکست می دهند تا چنین وانمود کنند که مهدویت شکست خورد. ما نمونه بارز این موضوع را در تشکیل جریان منحرفی تحت عنوان جندالسماء- سربازان آسمان- در عراق یا نمونه های دیگر آن در داخل کشور را شاهد بوده ایم.»

    زارعی در تحلیل سومین ترفند دشمن در ایجاد جنگ روانی علیه مسلمانان می گوید: «از دیگر ترفندهای غرب این است که به نمادهای برجسته اسلامی حمله و اهانت ها را به شیوه های مختلف تکرار می کنند. نمونه بارز آن تبلیغ علیه ساحت مقدس پیامبر اسلام(ص) در 12 کشور اروپایی، چاپ کاریکاتور موهن یا سخنان تحریک آمیز پاپ علیه پیامبر اعظم(ص) است.»

    این تحلیل گر مسایل سیاسی می گوید: «یکی از ترفندهای آنها در سال های اخیر این بوده که اسلام و مسلمانان را مترادف با خشونت طلبی معرفی کرده و در رسانه های خود چنین وانمود می کنند که مسلمانان طرفدار خشونت هستند، اما در یک سال اخیر این ترفند را کنار گذاشته و مستقیماً ساحت مقدس پیامبر اسلام(ص) و قرآن کریم را مورد هجمه قرار می دهند و سپس از طریق رسانه های ارتباط جمعی به منفی بافی علیه اسلام و مسلمین و ارایه چهره ای خشن از مسلمانان می پردازند.»

    یک کارشناس مسایل سیاسی می گوید: «دنیای غرب و عوامل وابسته به آن امروز به این نتیجه رسیده اند که موفق ترین وسیله ای که می توانند به کمک آن ذهن مردم جهان را نسبت به خود تغییر دهند سیطره و نفوذ بر رسانه های خبری جهان است، و دنیای اسلام باید در مقابل این تبلیغات به خوبی ایستادگی کند.»

منابع

  • روزنامه رسالت
  • روزنامه ایران
  • خبرگزاری مهر
  • تحلیلی از مرکز مطالعات النخبه مصر
  • سایت بصیرت  
  • خبرگزاری فارس

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *